تشویش

یک سئوال ؟ اینکه حس می کنی دور و برت رو کوتوله ها احاطه کرده اند حاصل یک نوع تشویش ذهنی همانند اسکیزوفرنیه یا اینکه واقعا اینها اینطورین ؟ چه روزهای سختی ... تنها برگ های زیبای پاییزی کمی از آلام انسانی کم میکنه ... زمستان کی از راه می رسد؟ دیشب برنامه دو قدم مانده به صبح - شعر خوانی قیصر امین پور و این شعر ...

    یادداشت های گمشده
    پس کجاست ؟
    چند بار
    خرت و پرت های کیف باد کرده را
    زیر و رو کنم :
    پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
    کارت های اعتبار
    کارت های دعوت عروسی و عزا
    قبض های آب و برق و غیره و کذا
    برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
    رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
    نامه های رسمی و تعارفی
    نامه های مستقیم و محرمانه معرفی
    برگه رسید قسط های وام
    قسط های تا همیشه ناتمام ...
    پس کجاست ؟
    چند بار
    جیب های پاره پوره را
    پشت و رو کنم :
    چند تا بلیت تا شده
    چند اسکناس کهنه و مچاله
    چند سکه سیاه
    صورت خرید خواروبار
    صورت خرید جنس های خانگی ...
    پس کجاست ؟
    یادداشت های درد جاودانگی ؟

/ 6 نظر / 14 بازدید
آرش حمیدی

وقتی محیط بر انسان محاط مشه چگونه میتوان یاددشتی نوشت بر جاودانگی با سکوت یا فریاد در خلوت یا اجتماع با دوست یا غیر.... حمید عزیز پرونده کارهای نیمه تمام را ببند .. وقتت بیش از فکر کردن به لایه های پوسیده جامعه می ارزه... و یادمون نره که کوتوله ها سواری مطمئن تری دارن. شاد باشی دوست عزیز

مجتبی قائنی

صدای خش خش برگهای پاییزی به روح آدم جلا میده کاش بعضی رویاها به واقعیت تبدیل می شد. حمید آقا مطلب قشنگی بود شاد باشید[لبخند]

هاشم

به یاد قیصر شاعر درد های نگفتنی: کورسویی هست و پلنگی مست؛ زخم‌هایم لال از دنیا نخواهد رفت.

سید جواد

منتظر نظرات شما هستم...............راهنمایی ام کنید.

سید جواد

منتظر نظرات شما هستم...............راهنمایی ام کنید.

علیرضا

دوست گرامی سلام مهم نیست توکی هستی ؟مهم این هست که توکیستی .